غمم غم بي و همراز دلم غم
غمم همصحبت و همراز و همدم
غمت مهله که مو تنها نشينم
مريزا بارک الله مرحبا غم
©©©©©©©©©©
غم و درد مو از عطار واپرس
درازي شب از بيمار واپرس
خلايق هر يکي صد بار پرسند
تو که جان و دلي يکبار واپرس
©©©©©©©©©©
دلت اي سنگدل بر ما نسوجه
عجب نبود اگر خارا نسوجه
بسوجم تا بسوجانم دلت را
در آذر چوب تر تنها نسوجه
©©©©©©©©©©
خوشا آندل که از غم بهرهور بي
بر آندل واي کز غم بيخبر بي
ته که هرگز نسوته ديلت از غم
کجا از سوته ديلانت خبر بي
©©©©©©©©©©
يکي درد و يکي درمان پسندد
يک وصل و يکي هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
©©©©©©©©©©
ته که ناخواندهاي علم سماوات
ته که نابردهاي ره در خرابات
ته که سود و زيان خود نداني
بياران کي رسي هيهات هيهات
©©©©©©©©©©
خدايا داد از اين دل داد از اين دل
نگشتم يک زمان من شاد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بر آرم من دو صد فرياد از اين دل
©©©©©©©©©©
دلا خوبان دل خونين پسندند
دلا خون شو که خوبان اين پسندن
متاع کفر و دين بيمشتري نيست
گروهي آن گروهي اين پسندند
©©©©©©©©©©
دلا پوشم ز عشقت جامهي نيل
نهم داغ غمت چون لاله بر ديل
دم از مهرت زنم همچون دم صبح
وز آن دم تا دم صور سرافيل
©©©©©©©©©©
بي ته اشکم ز مژگان تر آيو
بي ته نخل اميدم ني بر آيو
بي ته در کنج تنهائي شب و روز
نشينم تا که عمرم بر سر آيو
©©©©©©©©©©
به والله و به بالله و به تالله
قسم بر آيهي نصر من الله
که دست از دامنت من بر ندارم
اگر کشته شوم الحکم لله
©©©©©©©©©©
دلي همچون دل نالان مو نه
غمي همچون غم هجران مو نه
اگر دريا اگر ابر بهاران
حريف ديدهي گريان مو نه
©©©©©©©©©©
من آن مسکين تذروبي پرستم
من آن سوزنده شمع بيسرستم
نه کار آخرت کردم نه دنيا
يکي خشکيده نخل بيبرستم
©©©©©©©©©©
مکن کاري که پا بر سنگت آيو
جهان با اين فراخي تنگت آيو
چو فردا نامه خوانان نامه خونند
تو ويني نامهي خود ننگت آيو
©©©©©©©©©©
غم عالم نصيب جان ما بي
بدور ما فراغت کيميا بي
رسد آخر بدرمان درد هرکس
دل ما بي که دردش بيدوا بي
©©©©©©©©©©
خوشا آنانکه هر شامان ته وينند
سخن با ته گرند با ته نشينند
مو که پايم نبي کايم ته وينم
بشم آنان بوينم که ته وينند
©©©©©©©©©©
دو زلفانت گرم تار ربابم
چه ميخواهي ازين حال خرابم
ته که با مو سر ياري نداري
چرا هر نيمه شو آيي بخوابم
©©©©©©©©©©
بيا يک شو منور کن اطاقم
مهل در محنت و درد فراقم
به طاق جفت ابروي تو سوگند
که همجفت غمم تا از تو طاقم
©©©©©©©©©©
دو چشمم درد چشمانت بچيناد
مبو روجي که چشمم ته مبيناد
شنيدم رفتي و ياري گرفتي
اگر گوشم شنيد چشمم مبيناد
©©©©©©©©©©
عزيزا کاسهي چشمم سرايت
ميان هردو چشمم جاي پايت
از آن ترسم که غافل پا نهي تو
نشنيد خار مژگانم بپايت
©©©©©©©©©©

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 902
بازدید ماه : 888
بازدید کل : 100218
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1